روزبه

حجره‌ی کافری مشوش و مشغول

تبلیغات تبلیغات

یکه طناب اتصال

به رز می‌گویم: نمی‌دانم این دقیقا چیست و همین ابهام آزارم می‌دهد؛ وقتی عاشق مادرت هستی یا عاشق استادت یا عاشق جنس مخالف نوع‌ش مشخص است. این‌جا اما نمی‌توانم بفهمم این حس دقیقا چیست.
می‌گوید: شاید تمام این‌هاست، تمام چیزهایی که نیاز داشتی تا آن لحظات داشته باشی.
فریاد می‌زنم: من خدا را لازم داشتم.
بیش‌تر که می‌اندیشم درمی‌یابم که پربی‌راه هم نیست، آدمی که حیات مدیونش هستی؛ هم حیاتِ عزیزت و هم حیاتِ خودت. چند ماه پیش نوشته بودم:

می‌دونم این یه دوست‌داشتن معمولی نیست ولی این‌که چیه رو هنوز نمی‌دونم. یه حفره‌ای از خلاء‌هام از بچگی و یه بخش قابل توجهی از تسکین این روزهام جمع شده تو این آدم و من پیش از این مقابل هیچ‌کس انقدر بی‌سپر نبودم. گاهی فکر می‌کنم شبیه جوون ماهی‌گیری‌ام که عصرها کوهای جولان رو بالا رفته و  با تنی رنجور پیِ مرهم بوده.
+ آیا مرا بیش از این محبت می‌کنی؟
- تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.

 

روزبه ، ۱۴۰۳-۰۲-۱۵ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها
پیوندها